محمد ابراهيمى وركيانى
238
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
من و تو برداشته است . اگر پيامبر خدا تو را در اطراف بيابان ببيند و سرزنش كند كه چرا حجابى را كه خدا بر تو نهاده بود ، پاره كردى ، چه پاسخى خواهى داد ! » پس منادى عايشه فرياد كرد كه بدانيد ، امالمؤمنين ماندنى است . ولى ديگربار طلحه و زبير او را فراخواندند و از رأيش بازداشتند و بر خروج وادارش ساختند . يعلى بن منبه اموالى از يمن آورده بود كه مبلغ آن چهارصد هزار دينار بود . طلحه و زبير در بين راه از او گرفتند و به آن كمك جستند و روانه بصره شدند . امسلمه اين رويداد را در نامهاى به وسيله پسرش عمرو ، به اطلاع اميرمؤمنان على ( ع ) رساند و به فرزندش دستور داد تا همراه حضرت ( ع ) پيكار نمايد و چنين شد . « 1 » جنگ جمل ( پيكار با ناكثان ) طلحه و زبير با عايشه همراه شدند . عبدالله بن عامر ( پسر خاله عثمان ) و وليد بن عقبه و جمع ديگرى از بنىاميه نيز به آنان پيوستند . آنگاه مشورت كردند تا به شام بروند ؛ ولى وليد بن عقبه آنان را منع كرد و گفت : معاويه در حيات عثمان به يارى او نيامد و اكنون از رفتن شما به شام خشنود نخواهد شد . سرانجام به همراه عايشه روانه بصره شدند . « 2 » شبانه به آبى رسيدند كه سگهاى اطراف آن ، به آنان پارس مىكردند . عايشه پرسيد اينجا كجاست ؟ گفتند حوأب است . او را سخن پيامبر به ياد آمد كه فرموده بود : « كدامينيك از شماست كه سگهاى « حوأب » بر او پارس كنند ! » عايشه فرياد زد كه مرا باز گردانيد ؛ ولى عبدالله بن زبير ( خواهرزاده عايشه ) خود قسم ياد كرد و پنجاه نفر از اعراب گواه آورد كه اينجا « حوأب » نيست و شب گذشته آنجا را پشتسر گذاشتهايم . « 3 » و نيز تهديد كرد كه زود است لشكريان على ( ع ) برسند ! بدينسان عايشه را بهطرف بصره حركت دادند . آنان در بصره بيتالمال را غارت كردند و هواداران على ( ع ) را كشتند و سر و ريش و ابرو و مژههاى عثمان بن حنيف والى بصره را تراشيدند و نزد على ( ع ) فرستادند . « 4 »
--> ( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 78 . ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 412 . ( 3 ) . بنگريد به : الماوردى ، اعلام النبوة ، ص 209 ؛ حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 310 . ( 4 ) . ابناعثم ، الفتوح ، ص 413 ؛ بنگريد به : بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 412 .